نیامدی...با خیابان قدم زدم

 

ممنون میشم برای شادی دل از دست رفتمون صلواتی ختم کنید...

رَحِمَ اللهٌ یَقْرا فاتِحه الصلوات......

اجماعاً بلند ختم کنید بی زحمت!!!!با شمام..........

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 11:39 توسط السا| |

یکی نیست به این اقاها و مسئولین بگه بابا جان من انقد به این اینترنت و سرعتش ور نرید! همه که ای دی اس ال و وایر لس و از این امکانات ندارن که! یه سری هم مث من, بیچاره بدبختن! مجبورن به دلیل جبر محیطی با سیستم فرتوت دایال اپ وارد شن! اونوقت میخوان بیان به دوستشون سر بزنن نمیشه کامنت بزارن نمیشه! والا! دلم پوکید! بالغ بر 10000بار بنده شرف یاب حضورتون شدم و این لعنتی یا پیجتو باز نکرده یا باز کرده کامنت دادم رمز عبور نداده یا رمز داده موقع ارسال ارور داده یا ..... خلاصه من بی تقصیرم بابایی! عشقم خودت که میدونی من اگه بخوام بمیرمم میام اینجا کامنت میزارم که تو بدونی و اینجا چشم به در نمونی! یعنی من یه همچین ادمی ام! اما این بی صاحاب که نمیزاره من دو خط کامنت برات بزارم! فقط اومدم بگم خوبم دلم تنگته... دوست دارم میبوسمت.... راستی مرسی که زیر بارون یادم بودی! بغل.... از اون بغل های چلوندنیییییییییییییییی
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 23:40 توسط السا| |

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 0:20 توسط السا| |

 

نفهمی دردی نیست که شخص را بکشد...

فقط اطرافیان فرد نفهم را دق میدهد!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 23:41 توسط السا| |

دلم میخواست لحافی به وسعت دنیا داشتم...

گوشه اش کز میکردم

و تمام دلتنگی ام را زیرش پنهان ....

مهمتر اینکه میتوانستم از سرما در امان بمانم...

عجیب سردم میشود این روزها...

مدام حس میکنم سوز قلبم به بیرون ساطع میشود..

سردم است مدام

این روزها

این روزها سردم است مدام....

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 20:43 توسط السا| |

 

فقط حال من نیست که غرق عذابه

ببین حال مردم مث من خرابه....

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 0:43 توسط السا| |

 

دلم را به بازی میگیرد..

حس سنگینی نگاهی که هنوز ندیدمش!!!!!

چشمهایی که رنگش هر چه باشد...برای من رویاییست!!!

 

میبوسمت...

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 14:13 توسط السا| |

من در کل یه دختر بابایی محسوب میشم

یعنی اونجوری که هر کس میخواد بگه فلان بچه خیلی به باباش وابستس میگه مث الساست...

اما در واقع مامانی ام!!!!

یعنی در کل خودمم گیجم!!!

کافیه سیم ثانیه بهشون فکر کنم....همینجور اشکام میچکن!!!

خدا رو شکر جفتشون هستن پیشم!

هنوز جونن!!

سالمن(به استثنای دس درد و پا درد و از این موارد...)

عاشق مامانمم...

خوشگل..معصوم...خانوم....اروم....دانا...کد بانو...مهربوووووووووووووووووووووووووووووووون

دلم میخواد بچلونمش....

که البته هر روز این کارو میکنم

میمیرم براش

از ته دلم میخوام پیش مرگشون باشم

یعنی روانیشونماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

در این حد....

دلم تنگشونه....

همیشه

از بچگیم تا الان!!!!

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 1:25 توسط السا| |

مدتهاست ...
مجازي زندگي مي کنم؛
مجازي ميخندم؛
مجازي گريه مي کنم ؛
مجازي درد و دل مي کنـم ؛
اما ؛
واقعي تنهام!!!
 
 
برای "خود" زندگی کردن
عاقبتش همین افسردگی است!
بیا برای "خدا" زندگی کنیم
 
 
 
دلــهای پاک خطا نمی کنـنـد ،
ســادگی می کنند ؛
و امروزه سادگی
بزرگتــرین خطای دنـیاسـت …
 
 
 
 
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت . . .
 
 
هيچ كس مجبور نيست، انسانِ بزرگي باشد.

تنها، انسان بودن كافي است.

 
 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 14:51 توسط السا| |

 
حالم خوب است
مثل پدربزرگ
که میگفت خوبم
ولی مرد.....
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 14:24 توسط السا| |

 

چی بی پروا دلم آغوش ممنوعه ای را می خواهد که شرعی بودنش را فقط خودم می دانم و خدا....

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 14:21 توسط السا| |

 

 

آن خدایی که گنجینه های آسمان ها و زمین به دست اوست وقتی به بنده اش اجازه ی دعا داده است یعنی اجابت را به عهده گرفته ..

ای خدا؟

خوش به حالت که انقد بزرگی...

بعضی اوقات که بعضی بنده هاتو میبینم که خیلی گل و ماه و خوبن....بعضی وقتا که با دیدن این جور ادما میگم:وای!!!چقد این خوبه!!!یهو یه صدایی تو دلم میگه:حالا خبر نداری خالق یه همچین ادمی چه عسلیه!!!!

ای خدا...تو فقط بدون من عاشقتم..همینجوری حال میکنم عاشقت باشم...بی توقع...

دنبال اینم نیستم که چرا دعاهامو نشنیده میگیری...

بیخیال...خودتو عشق است!!!!ماچ لپتو

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 14:19 توسط السا| |

 

دوس دارم

من اون چشمای قشنگتو...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 9:11 توسط السا| |

 

 

برو خوش باش برو شیرینم

برو شیرینم..

من به اینده ی تو خوش بینم...

برو که الهی خوش بخت بشی...

مث من درد جدایی نکشی....

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:12 توسط السا| |

 

خسته ام مثل در اغوش کسی جا نشدن...

رفتن و منتظر وعده ی فردا نشدن...

خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن...

 

 

یادمه وقتی میگفتم جونم...

جونمو...روحمو...میدیدم که با لحن صدام میاد بیرون از تنم...

واقعا هیچ وقت فهمیدی جون من بودی؟

فهمیدی فقط تو...جون من بودی؟

فهمیدی و.....؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 22:40 توسط السا| |

 

 

میگویند دلتنگ نباش...

خدای من!

مثل این است که به اب بگویی خیس نباش!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 22:36 توسط السا| |

 

فراموش کردن کسی که دوستش دارید...

مثل به یاد اوردن کسیست...

که هرگز ندیدی اش...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 17:39 توسط السا| |

انقدر "تـــعـــویـــض" نــکــن . . .

بـــه خــــدا گـــاهـــی مــیــتــوان رابــطــه هــا را "تــعــمــیــر" کـــرد . . .

حـــتــی بـــا یـــکـــــ لـــبــخـــنـــد عــاشــقــانــه . . .

بــــاور کــــن....
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 22:40 توسط السا| |

برامدگی گونه هایت

توان ان را دارد

که امید رفته را باز گرداند...

گاه قوسی کوچک

میتواند معماری بنایی را نجات دهد...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 10:21 توسط السا| |


کی جز من هواتو داره......


تو اونور دنیا باشی
پشت ابرا باشی
دوسِت دارم
من آرزومه
دلت با من بمونه
هی بگی بمون تو عشق مهربون من
کی جز من هواتو داره
هوای گریه داره وقتی دوری تو
کی مثل من برات میمیره
همش دلش میگیره وقتی دوری تو

اما تو نموندی کاش می فهمیدم از اول عشق تو برای من نبود
واسه تو هرکاری کردم اما چاره چی دلت با من نبود
آروم آروم دوباره دل هوای گریه داره بعد رفتنت
دلتنگتم دوباره جونمو
میگیره عطر پیرهنت


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 22:11 توسط السا| |

 

 

مهم اینه تو کنارمی

خیلی بی قرارمی

هر لحظه این روزا....

مهم اینه تو شدی گلم..

خیلی عاشقت شدم..

اینروزا....

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 12:50 توسط السا| |

بی تو....دور از ضربه های قلب تو...

قلب من میپوسد اینجا زیر خاک...

 

یه عالمه بغض...تو گلوم....بلاتکلییف مونده...

من خیلی دلتنگم

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 23:52 توسط السا| |

سخت است.....

 

   اینکه نمرده باشی و از تو بخواهند گورت را گم کنی.....

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 23:0 توسط السا| |

 

 

 

تمام قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 12:2 توسط السا| |

 

خواستم

هستی ام را نقاشی کنم

وقتی تمام شد دیدم...

شبیه تو شده است!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 20:51 توسط السا| |

هوا خوبه

تو هم خوبی

منم بهتر شدم انگار

یه صبحه دیگه عاشق شو

به یاد اولین دیدار

به روت وا میشه چشمایی

که با یاد تو میبستم

چه احساسی از این بهتر

تو خوابم عاشقت هستم...

تو میچرخی به دور من

کنارت شعله ور میشم

تو تکراری نمیشی

من بهت وابسته تر میشم..

 

تبت هر صبح با من بود

تب گلهای داوودی

تبی که تازه میفهمم

تو تنها باعثش بودم...

 

تو خورشید و قسم دادی

فقط با عشق روشن شه

یه کاری با زمین کردی

که اینجا جای موندن شه....

 

 

 

محمد علیزاده....

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 22:14 توسط السا| |

یعنی :واقعا کسی به من سر نزده؟!!!

 

والا....

یه زمانی می یومدم یه عالمه کامنت..

حالا هی میام اینجا....سوت و کور..انگار نه انگار خانی اومده...خانی رفته!!

حالا درسته که من دیگه خیلی وقته اینجا هیچی نمینویسم...اما این درسته که شما......

استغفرلله!!!!

بابا جان من...نا سلامتی شما دوستان من هستید ایا یا خیر؟!!!!

 

شده حکایت این گوشی موبایله که از وجناتش کاملا هویداست که پیامی براش نیومده ها...من هی بیخودی صفحشو میزنم....بلکه معجزه شه!!

بعد یهو میبینم دینگ...صدا اس اومد...با کلی هیجان میپرم رو گوشیم میبینم یا اس همراه اوله...

یا ....

بیخیال...

خوب...

همه رو گفتم که اینو بگم...

لطفا برام کامنت بزارید...ذوق کنم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 11:56 توسط السا| |

 

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت...

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را...

 

 

همین!!!!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:7 توسط السا| |

 

 

همه فکرش شده چشمات

گاهی دستات و میگیره

یه وقت تنهاش نذاری که

مثه من میشه.................

میمیره!!!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 13:24 توسط السا| |

 

از کودکی رویا بافتیم که مردی چنین و چنان میاید

میاید و عشق را بازو به بازویمان تفسیر میکند

مردی میاید که فوق العاده بودن یک عشق را برایمان به اثبات میرساند

مردی میاید که هیچ معوضی نمیتواند داشته باشد..

مردی که...اما....انگار تنهایی ما با این رویا بافیها درمان نمیشود

 

 

وقتی همه ی راهها بسته میشود ...گریه شروع میشود

شعار ندهید که:فقط غیر ممکن غیر ممکن است...همه چیز رو به راه است..قطعا یک راهی وجود دارد..

نه نه....

تمام شد..ارزوهای زیبا..نقشه های رویایی..عاشقانه ها...تمام شد

جان مادرتان برای شادی دل از دست رفته مان دعا کنید

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 0:36 توسط السا| |

Design By : nightSelect.com