X
تبلیغات
مردونه تمومش کن من طاقتش و دارم!

مردونه تمومش کن من طاقتش و دارم!

من پرواز نمیکنم...پر پر میزنم!!!

 

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت...

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را...

 

 

همین!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:7  توسط السا  | 

میمیره...

 

 

همه فکرش شده چشمات

گاهی دستات و میگیره

یه وقت تنهاش نذاری که

مثه من میشه.................

میمیره!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 13:24  توسط السا  | 

میمیرم برای دلای بزرگتون...مرسی

سلام

 

چقدر شماها بزرگین

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

یه دنیا ممنونم ازتون

به خدا دلم واستون تنگ میشه

خیلی دوستون دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 23:40  توسط السا  | 

و من...زنی خوشبخت...که در باور خودش هم نمیگنجد!

سلام

شاید برم یه جای دیگه بنویسم..جایی که همه در و دیواراش صورتی باشه

حالا یه عزیزی تو زندگیم هست که حیفه به نامش خطهای صورتی ننویسم

 

از همتون ممنوم

 

 

خدا به هر کی که دلش شکسته ایشالا فرشته ایی از جنس فرشته ی من بده!

کاش همه خوب باشیم...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 13:48  توسط السا  | 

سلااااااااااااااام

من ازدواج کردمممممممممممممممممم

همه چی رو به راهه

دلم واستون تنگ شدههههههههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:44  توسط السا  | 

نوشدارو بعد مرگ نمیخواهم

 

از کودکی رویا بافتیم که مردی چنین و چنان میاید

میاید و عشق را بازو به بازویمان تفسیر میکند

مردی میاید که فوق العاده بودن یک عشق را برایمان به اثبات میرساند

مردی میاید که هیچ معوضی نمیتواند داشته باشد..

مردی که...اما....انگار تنهایی ما با این رویا بافیها درمان نمیشود

 

 

وقتی همه ی راهها بسته میشود ...گریه شروع میشود

شعار ندهید که:فقط غیر ممکن غیر ممکن است...همه چیز رو به راه است..قطعا یک راهی وجود دارد..

نه نه....

تمام شد..ارزوهای زیبا..نقشه های رویایی..عاشقانه ها...تمام شد

جان مادرتان برای شادی دل از دست رفته مان دعا کنید

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 0:36  توسط السا  | 

حواس فاصله ها را پرت کرده ام...
برگرد ...

http://booye-talkhe-khianat.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 18:17  توسط السا  | 

اگه میشد بمونی..

http://rahebipayaneman.blogfa.com/

خيلي سخته براي آمدن كسي دعا كني كه فكر آمدن نيست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 18:6  توسط السا  | 

واقعیتی ست

 

 

بدیه گذشته اینه که نمیگذرهhttp://didar-1371.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 17:52  توسط السا  | 

طرح جلوگیری از افسردگی

 

خواب چشماتو میبینم

فردا افتابیه دنیا

تو میشی تعبیر خوابم

میرسم به ارزوهام

...........................................

به دلم افتاده تعبیر خواب من میشی

یه روز از این روزا پات و به رویام میکشی

به دلم افتاده به داد دستام میرسی

واسه گذشتن از هر چی که دارم تو بسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 12:32  توسط السا  | 

 

 

قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مث یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بزارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

 

 

دل هیشکی مث من غم نداره

مث من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمام اشکش و کم میاره

 

خدا جان؟

یک لحظه دستت را از روی گوشهایت بردار

یک لحظه چشمهایت را باز کن..

حالا خوب به من نگاه کن...خوب گوش کن

خدا جان؟من کم اورده ام

به خودت قسم

 کمکم کن

همییییییییییییییییین حالا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 0:3  توسط السا  | 

 

 

قدرت تصمیم گیری ما دست خوش امثال شما شد....

خوب؟

نصیحت ممنوع

جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

به من نزدیک نشویییییییییییییییییییییییییییید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:27  توسط السا  | 

چرا دروغ میگویی...

فکرش را بکن...

چقدر ما ساده ایم..

چقدر راحت دل میبندیم

چقدر تنهاییم

انقدر که عقلمان را از دست میدهیم با ۲ جمله ی ساده:دوستت دارم...دلم برایت تنگ شده بود

فکرش را بکن!

ادمهای تنهای امروز چه ساده به بازی گرفته میشوند

به راحتی !

کافیست ۴ بیت شعر عاشقانه را برای ۴ نفر ارسال کنی...

به همین سادگی ۴نفر به عاشقانت اضافه کردی...

 

 

این روزها از اعتماد کردن متنفرم

به دلم اجازه نمیدهم دوباره کار دستم دهد و شعارهای انسانیت را از هر کس میشنود او را باور کند..

نه!

همه درست شبیه به هم اند...

فقط بعضی ها بهتر و باور کردنی تر دروغ میگویند!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 14:47  توسط السا  | 

عصبانی....

 

 

 

حالمان بهم میخورد از ادمهایی که مثل خودمان زود از کوره در میروند!!

این روزها همه دارند عین ما بی اعصاب میشوند!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 14:34  توسط السا  | 

خدا جان؟....اغوشت برای من جا دارد؟

 

 

دلم چای میخواهد و شکلات...

چای اش هست...شکلاتش نیست

دلم میخواهد عشق بورزم ...عشقش هست...

ادمش...

نیست....

 

 

چقدر سخت میگذرد این روزها..........

چرا تمام نمیشود؟

خدا جان؟

مگر نگفتی:ان مع العسر یسرا؟

این همه سختی کشیدم بس نبود؟چرا از اسانی خبری نیست؟

مگر نگفتیم:ما لا طاقت لنا به؟!

چرا حواست نیست ؟

طاقت من خیلی وقت است تمام شده ها...

خدا جان؟

بیا جلو....بغلم میکنی؟!!

جان هر کس دوستش داری...بغلم کن و نگهم دار...

پایین نگذارم دگر...

من از زمین..ادمهایش...میترسم

خدا جان ...پسم نده...اینجا را دوست ندارم

بغلم کن و نگهم دار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 1:57  توسط السا  | 

برای الهه ایی که شکر خدا...بیرون از این دنیا..کنارمان هست

 

الهه ی عزیز...

اینبار تو مخاطب من باش...

مخاطب حرفهایی که نیمه کاره در موردشان برایت بارها و بارها حرف زدم..

باورت میشود؟!

من از بیست و چهار ساعت ...تقریبا ۴ ساعت اش را گریه نمیکنم!!

مابقی وقتم یا صرف بغض میشود...یا خواب

ان ۴ ساعت برای تو و خانواده است..

وگرنه اشکهایم سر شبانه روزی شدن دارند...

بیشتر موقع ها که اینجا امده ام..

در عین تلخی ها...سعی کردم بخندم

شیرین باشم...

برای انها که پشت این مانیتور چشمهای خیسم را نمیبینند

ادای خوش حال ها را در بیاورم

زبان بریزم که بلکه دلشان باز شود

اما...

 

 

 

این دقایق را به مابقی دقایق خیس اضافه کن

اگر اسمان به سخاوت چشمهای من بود

دیگر نیاز نبود این همه نماز باران بخوانند

 

بغض خفه مان کرد

خدایا؟ولنتاین مبارک!!!

دردهایت را شکر

حتی بی شکلات و بی ربان قرمز هم

(به قول ایلیامان:)مخلصتیم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 20:31  توسط السا  | 

وابستگی ممنوع....ممنوع...شما را به خدا..ممنننننننننننوع

 

این روزها به هر که پناه بردیم که شانه شود اشکهایمان را..

که اغوش شود بی کسیمان  را...

دیدیم که ای وای...

یک خراب کاری دیگر به پرونده مان اضافه شد...

دیدیم که ای کاش نمی امدیم..

دیدیم که ما ادم شدنی نیستیم و مهمتر اینکه بیماریمان واگیر دارد...

دیدیم که باز هم موقع خداحافظی گلو درد میگیریم...

خودمان به جهنم...

خودمان دیگر یاد گرفتیم بزنیم پس گردنمان و بگوییم:مرگ!باز وابسته شده بودی؟!دیوانه..دیوانه

بعد زود بغضمان را قورت دهیم و ادای قوی ها را در بیاوریم

جوری که انگار اب از اب تکان نخورده

اما.....دلمان برای انها که ندیده و نشناخته دوستمان داشتند میسوزد

اینها را که میبینم خدا را شکر میکنم مادر خانومی زودتر تبعیدمان را فرمان دادند...

وگرنه خدا میداند اگر بیشتر میماندیم چه اوضاعی چشم انتظارمان بود!

 

 

یک تذکر:

چند بار بگویم این دنیا ظرفیت عشقهای فوق العاده را ندارد!

عادی باشید!

همین!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 20:22  توسط السا  | 

میرم تا بارون من و یاد تو نندازه

 

 

این روزها حالمان هی بد میشود هی خوب

به تجویز مادر خانومی...تا چند روز دیگر...امدن به اینجا هم مثل خوردن شکلات برایمان ممنوع میشود

خدا جان؟!!

یک لحظه نگاهم کن؟!

هدیه ی ولنتاینمان را ندادی فدای سرت

این حال گیری دیگر  چه بود؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 18:34  توسط السا  | 

تمومش کن..بیا از هم جدا شیم

 

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا انقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا تو یه لحظه

از این تنهاییه با هم رها شیم

تمومش کن تهش این جاده بسته

تهش ماییم که قلبامون شکسته

بگو اینجا کجای غصه  ی ماست

نگاه کن اول راهیم و خسته

نترس از اینکه حرفام دلنشین نیس

تموم سهم ما از عشق این نیست

ما عشق اول هم بودیم اما

همیشه عشق اول بهترین نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 15:44  توسط السا  | 

تبریک و تذکر

 

 

ولنتاین همه مبارک

پیام تبریک بهم ندین تو رو خدا

عصبی میشم...

دنیا به کامتون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 15:14  توسط السا 

خدایا.....بیداری؟

 

 

یادش به خیر...

چه میشود خدایا؟!چه میشود اگر زندگیمان را پلی بک کنی...برسیم به یک سال پیش...

بعد حضورش را پاک کنی از تمام صفحاتی که کنارش گذراندم!!!

خیلی خوب میشود ها!!

ان وقت من دیگر من مجبور نیستم مثل جانی ها دست و پا بزنم از درد و عذاب

مجبور نیستم به زور خودم را خواب کنم که از سرم برود:ولنتاین است!!!

اصلا خدایا؟

حالا که اینطور است...

حالا که دلت خواسته ما را عینهو بدبختها در این حال و وضع ببینی...

کادوی ولنتاین امسال من با خودت...

قبول؟!

سورپرایزم کنی ها!!

هر چه باشد تو خدایی...باید هدیه ات مثل خودت بزززززززززززززززززرگ باشد

شکلاتش فراموش نشود خدا جان...

با تشکر...خدایا؟لپت را بیار جلو ....مممممممممممماچ

شبت بخیر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 2:33  توسط السا  | 

داغ دل ما تازه ی تازه است هنوز.....

 

 

آخ كه چه حالي داره !

چشم به راهت باشم ،

بارون بياد ،

تو نياي و من

خيس خيس

تموم اون خيابون طول و دراز بي مغازه رو

پياده گز كنم ،

خودمو به خونه برسونم و

از گل و شل روي كفشام

بفهمم كه چه قدر دوستت دارم !

 

آخ كه چه حالي داره !

چش به راهت باشم ،

بارون بياد ،

تو هم بياي و من

دست تو دست تو

تموم اون خيابون طول و دراز بي مغازه رو

پياده گز كنم ،

بعد خودمونو به نيمكت پارك پرت بر اتوبان برسونيم و

تو از برق توي چشام

بفهمي كه چه قدر دوستت دارم!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 2:11  توسط السا  | 

بغض....

فردا روز دیگری است 

كه بی تو

بر عمر تلف شده افزوده می شود

همین روزها

روز رفتن از راه می رسد

و من طوری از خیال تو گم می شوم


كه انگار هرگز نبوده ام ... !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 1:29  توسط السا  | 

یک نفر هست.....!!!

همین که با منی یعنی هنوزم
یه رویایی برای زندگی هست
برای من به جز قلبت تو دنیا
مگه جایی برای زندگی هست؟

همین که با منی یعنی یکی هست
که من دلتنگی هاشو دوست دارم
کسی که با سکوتش خواب میشم
کسی که من صداشو دوست دارم!

چقدر خوبه بدونی یک نفر هست
که تو فکر تو و فردات باشه
اگه دنیار رو از دستت بگیرن
یکی هست که خودش دنیات باشه

یکی هست که خودش دنیات باشه...

اگه من در کنار تو اسیرم
تو باید پیش من آزاد باشی
چشامو رو دلم بستم عزیزم
که هر جوری دلت می خواد باشی

نباشی فرصت آرامش من
دوباره رو به یک بن بست میره
نباشی زنده می مونم من
اما تمام زندگیم از دست میره!

چقدر خوبه بدونی یک نفر هست
که تو فکر تو و فردات باشه
اگه دنیار رو از دستت بگیرن
یکی هست که خودش دنیات باشه


یکی هست که خودش دنیات باشه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 0:57  توسط السا  | 

صحرا

 

صحرای عزیزم سلام

وبلاگت باز نمیشه.....

ادرس درستت و برام بنویس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 0:37  توسط السا 

حرفام و باور کن

 

قرار ما به رفتن بود
نگو چی شد، نمی دونم

خودم گفتم تمومش کن
خودم می گم نمی تونم

نمی دونم کجا رفتم
نمی دونم دلم چی شد
درست تو بدترین لحظه
ببین کی عاشق کی شد....................>ای بمیره هر چه ادم نامرده

فقط حرفامو باور کن
تقاص عشق تو کم نیست
بمون حوای من با من
مگه عشق تو آدم نیست...................>حوا جان؟اغفال نشویها!

تو خاکستر شدی با من......................>این ادمای با وجدان مال ترانه هاس.باور نکنین
دارم می میرم از این درد

بیا این خونه این کبریت
تلافی کن ولی برگرد

من از آغاز این قصه
ازت چیزی نفهمیدم
نمی دونم چرا حالا
چرا اینجا تو رو دیدم

چقد دیوونگی دارم
تمام قلبم آشوبه
تو آرومی نمی دونی
چقد دیوونگی خوبه

تمام قصه بازی بود.
تموم شد، هیچ رازی نیست
کسی که رو به روشی تو
از اینجا مرد بازی نیست................>انگار از اولش بوده؟!والا..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 0:17  توسط السا  | 

الهه جونم

الهه تو تا الان بهترین و نزدیک ترین دوست من بودی

مخاطب صبور و خوب من

که من عضو خانوادم میدونمت

واژه ی دوست واست کمه عشقم

تو ماهههههههههههههههههههی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 17:11  توسط السا  | 

واااااااااااااااااا

بمیره این بلاگ فا!!!

انگار دلش نمیخواست واسه مخاطب خاص حرف بزنم!!

چرا حرفام و خورد؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 12:59  توسط السا  | 

مخاطب خاص داره...

سکوت...

سکوت...

نگاه..

نگاه..

سکوت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 12:45  توسط السا  | 

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟!!!

 

 

تو میخندی...

حواست نیست...

من...اروم.....میمیرممممم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 8:33  توسط السا  |